جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

311

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

اين خطوط عمومى و اصلى براى همكارى و تعاون جامعه واحد بشرى است كه در قرآن و حديث آمده است . حكام و زمامداران مسلمانان و نمايندگان و واليان آنان ، در دو عصر به اين روش با كمال دقت عمل نمودند و در دو دوران نيز به‌شدت تمام با آن مخالفت ورزيدند و بر ضد آن رفتار كردند . اما روزگارى كه به آن عمل نمودند : زمان خود پيامبر و دوران خلافت ابوبكر و عمربن خطاب و سپس در حكومت امام على بود . اما دورانى كه با آن مخالفت نمودند ، عصرى بود كه عثمان روى كار آمد و خويشان و نزديكان اموى وى اطراف او را گرفته و مصادر امور را اشغال و غصب كردند . و سپس دوران‌هايى است كه پس از امام على پيش آمد و آن ايامى است كه بنىاميه و بعد بنىعباس در شام و بغداد حكومت مىكردند . البته به استثناى مدت كوتاهى كه عمربن عبدالعزيز - تنها شخصيت ممتاز اموى - روى كار آمد و منهاى بعضى فرصت‌هاى كوتاه و ناچيزى كه به شتاب مىگذشتند و نمىتوانستند پابرجا بمانند و كارى از پيش ببرند ! اما دوران عثمان بن عفان - كه در بخش‌هاى آينده ، به تفصيل درباره آن بحث خواهيم كرد - در اين دوران مقياس‌هاى حكومت ، از آنچه قبلًا برپايه آن استوار بود منحرف گرديد ، زيرا كه بنىاميه بر زمين ، مال ، دارايى و جان مردم مسلط گشتند و ارزاق و ما يحتاج عمومى را احتكار كردند . و اينها همه از « قوم و خويش‌بازى » خليفه سوم ناشى شد و او بود كه به بنىاميه ميدان داد و آنها امكان يافتند شكل و نظام انسانى خلافت اسلامى را تغيير داده و آن را به سيستم سلطنتى خالص اموى ، مبدل سازند . و البته تفصيل اين مطلب در جاى خود خواهد آمد .